مادر عزیزم ، دوستت دارم از تمام وجودم با احساس پر از محبت و عشق!
روز مادر را به تمام مادران دنیا تبریک میگوییم .
![]()
خیلی سخته گریه کنی ولی بهونه نداشته باشی |
|
|
سخنان کوتاه اما عميق و پر معني
باد مي وزد … ميتواني در مقابلش هم ديوار بسازي ، هم آسياب بادي تصميم با تو است . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * زيباترين حکمت دوستي ، به ياد هم بودن است ، نه در کنار هم بودن . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * دوست داشتن بهترين شکل مالکيت و مالکيت بدترين شکل دوست داشتن است . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * خوب گوش کردن را ياد بگيريم… گاه فرصتها بسيار آهسته در ميزنند . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * اگر يک روز هيچ مشکلي سر راهم نبود ، ميفهمم که راه را اشتباه رفته ام . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * وقتي از شادي به هوا ميپري ، مواظب باش کسي زمين رو از زير پاهات نکشه . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * مهم بودن خوبه ولي خوب بودن خيلي مهم تره . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * فراموش نکن قطاري که ار ريل خارج شده ، ممکن است آزاد باشد ولي راه به جائي نخواهد برد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * انتخاب با توست ، ميتواني بگوئي : صبح به خير خدا جان يا بگوئي : خدا به خير کنه ، صبح شده . . ( وين داير )
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * اگر در کاري موفق شوي ، دوستان دروغين و دشمنان واقعي بدست خواهي آورد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * قلب شکستن هنر انسان هاست ، گر شکستي قلبي فردا ميشکند دگري قلب تو را . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * . زندگي کتابي است پر ماجرا ، هيچگاه آن را به خاطر يک ورقش دور نينداز . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * مثل ساحل آرام باش ، تا مثل دريا بي قرارت باشند . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * . جائي در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چيز هست . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * يک دوست وفادار تجسم حقيقي از جنس آسماني هاست که اگر پيدا کردي قدرش را بدان . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * هميشه خواستني ها داشتني نيست ، هميشه داشتني ها خواستني نيست . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * بيا لبخند بزنيم بدون انتظار هيچ پاسخي از دنيا . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * به کم نور ترين ستاره ها قانع باش ، چراکه چشم همه به سوي پر نور ترين ستاره هاست . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * فکر کردن به گذشته ، مانند دويدن به دنبال باد است . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * کسي که به فکر درست کردن آينده خودش نيست ، نميتونه آينده کسي باشه . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * آدمي ساخته افکار خويش است ، فردا همان خواهد شد که آنروز به آن مي انديشد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * امروز را براي ابراز احساس به عزيزانت غنمينت بشمار شايد فردا احساس باشد اما عزيزي نباشد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * هيچ وقت به خدا نگو يه مشکل بزرگ دارم به مشکل بگو من يه خداي بزرگ دارم . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * اگر صخره و سنگ در مسير رودخانه زندگي نباشد صداي آب هرگز زيبا نخواهد شد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * کسي را که اميدوار است هيچگاه نا اميد نکن ، شايد اميد تنها دارائي او باشد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * شاد بودن تنها انتقامي است که ميتوان از دنيا گرفت ، پس هميشه شاد باش . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * توي دنيا دو نفر باش يکي واسه خودت و يکي براي ديگري واسه خودت زندگي کن و براي ديگري زندگي باش . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * هيچ گاه از دوست داشتن انصراف نده ، حتي اگه بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت جبران را بده . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * هميشه يادمان باشد که زندگي پيمودن راهي براي رسيدن به خداست و قدم هايمان بايد طوري باشد که حتي دانه کشي زير پايمان له نشود . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * براي روز هاي باراني سايه باني بايد ساخت / براي روزهاي پيري اندوخته اي بايد داشت . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * زندگي همچون بادکنکي است در دستان کودکي که هميشه ترس از ترکيدن آن لذت داشتن آن را از بين ميبرد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * براي آنان که مفهوم پرواز را نميفهمند ، هر چه بيشتر اوج بگيري کوچکتر ميشوي . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * برنده ميگويد مشکل است اما ممکن بازنده ميگويد ممکن است اما مشکل . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * فرق است بين دوست داشتن و داشتن دوست دوست داشتن امري لحظه ايست ولي داشتن دوست استمرار لحظه هاي دوست داشتن است . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * …. وقتي پايت خواب مي رود نمي تواني درست راه بروي لنگ مي زني! وقتي قلبت خواب مي رود نمي تواني درست فکر کني عاشق مي شوي . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * اگر روزي عقل را بخرند و بفروشند ما همه به خيال اينکه زيادي داريم فروشنده خواهيم بود
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * علف هرز چيه؟؟! گياهي که هنوز فوايدش کشف نشده . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * از انسانها غمي به دل نگير؛ زيرا خود نيز غمگين اند؛ با آنکه تنهايند ولي از خود ميگريزند زيرا به خود و به عشق خود و به حقيقت خود شک دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * زنان هوشيارتر از آن هستن که مردانگي خود را به همسران خود نشان بدهند . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * تاريک ترين ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشيد است پس هميشه اميد داشته باش . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * چه خوب مي شد اگر ، اطلاعات را با عقل اشتباه نمي گرفتيم و عشق را با هوس و حقيقت را با واقعيت و حلال را با حرام و دنيا را با عقبي و رحمان را با شيطان. . +نوشته شده درچهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 18:39 توسط محمود | ابتداي عشق ، يك نگاه است و انتهاي آن جاودانگي ،عشق بارانيست بي امان كه از آسمان مي بارد تا كشتزارهاي الهي را متبرك سازد . عشق چيزي نمي دهد مگر همه وجود خويش را و چيزس نمي گيرد مگر از دستان خود عشق هرگز جوياي تملك نيست و هرگز به تملك در نم آيد . عشق براي خود بسنده است . عشق بي نياز است عشق شما را با رازهاي دلتان آشنا مي سازد تا به پاره اي از قلب بزرگ زندگي بدل شويد عشق واژه اي است از جنس نور كه دستي از جنس نور آنرا بر صفحه اي از جنس نور نوشته است
در نظر بازی ما بی خبران حیرانند من چنینم که نمودم، دگر ایشان دانند
+نوشته شده درپنجشنبه 18 مهر1387ساعت 14:21 توسط محمود | بی وفا........سیب سرخی را به من بخشید و رفت ساقه ی سبز دلم را چید و رفت عاشقی های مرا باور نکرد عاقبت بر عشق من خندید و رفت اشک در چشمان سردم حلقه زد بی وفا گریه ی مرا دیدو رفت
+نوشته شده درچهارشنبه 17 مهر1387ساعت 15:46 توسط محمود | به یاد او که سرنوشتم را جز تنهایی چیز دیگری رقم نزداگر می دانستی که چه قدر بعد از رفتنت تنهایم برایم اشک می ریختی و اگر می دانستی که چه قدر برای خاطراتت اشک می ریختم هیچ گاه مرا تنها نمی گذاشتی
اگر برگردي تمام دنيا رو گلبارون قدم هات مي كنم
+نوشته شده درچهارشنبه 17 مهر1387ساعت 15:40 توسط محمود | متـن آهنــگ بی وفا (خداحافظ عشـــق من) که آهنگ وبلاگم هست
بي وفا عشـق مـن به خـدا اشـک مـن ..... میـمونه رو گـونه ام تا بیـای پیـش مـن رفتـی و بعـد تو چه زجـری کشیـدم ...... هنـوز تار مـوتـو به دنیـا نمیـدم تـو رو به خاطـراتمـون تو منـو بی خبـر نـزار...... تـو رو اشکمون قسـم تو منـو چشـم به در نـزار باشه میـرم از پـیشت خـداحـافـظ عشـق مـن ...... ببخش روی نامه هام باز چـکیده اشک مـن دلت مــوندنی نبود خـداحـافـــظ عشــــــــــــــــــق مــــن ...........
حالا که نمـونـدی بگـو از من چـی دیــدی ....... چـه سـاده نشـسـتی چـه سـاده پـریـدی بغـضـمـو وقـتـه جـدایـی هـی نـگه داشـتـم به سختی .. حتی واسه دل خشیمم دست تکون ندادی رفتی پـس به زار روی مـاهتـو دم آخـر نگـاه کنـم ....... سختـه با خاطـراتمـون با دل خـون وداع کنم وقـته رفـتـنـت نـبـود خـداحـافـظ عشــق مــن ....دلت مـیشکـنه یـه روز میـدونـی قـدر اشــک مــن
سـخــتـه گـفـتـنـش ولـی خـداحـافـظ عشـــــــــــــــــــــق مـــــــــــــــن !
+نوشته شده درچهارشنبه 17 مهر1387ساعت 15:33 توسط محمود | يه مورچه بگير . . . . . شلوارشو در بيار . . . . . شورتش رو هم در بيار . . . . . نترس در بيار . . . . . برش گردون ! پشتشو ببين ! دلم برات اونقدر شده ! +نوشته شده درشنبه 2 شهریور1387ساعت 12:47 توسط محمود |
*بمونم* به خیالم که تو دنیا واسه تو عزیزترینم اسمونها زیر پامه اگه با تو رو زمینم من هنوزم نگرانم که تو حرفهامو ندونی این دیگه یک التماس من میخوام با تو بمونم کاشکی مانیتورت بودم همیشه رخ به رخت بودم...... کاشکی که کیبوردت بودم همیشه زیر انگشتانت بودم.... کاشکی که هدفونت بودم همیشه در گوشت بودم...... کاشکی که موست بودم همیشه تو مشتت بودم...... کاشکی که پسوردت بودم همیشه توی فکرت بودم.... +نوشته شده دردوشنبه 28 مرداد1387ساعت 19:58 توسط محمود | برو که خسته از توام از تو و از زخم نگات لیاقت عشق منو نداشتی ای نامهربون تو غصه بودی واسه من اما بازم میخواستمت هر چی که گفتی کردم و هر چی که خواستی اون شدم از عشق و عاشقی ولی یاد نگرفتی ذره ای دیگه نیا سراغ من از تو گذشتم نازنین ! چه حس خوبیه ولی رها شدن از غم تو +نوشته شده دریکشنبه 20 مرداد1387ساعت 10:21 توسط محمود | منو ببخش مادر مادرم روزت مبارک
+نوشته شده دردوشنبه 3 تیر1387ساعت 18:45 توسط محمود | مادر عزیزم ، دوستت دارم از تمام وجودم با احساس پر از محبت و عشق! روز مادر را به تمام مادران دنیا تبریک میگوییم .
+نوشته شده دردوشنبه 3 تیر1387ساعت 18:36 توسط محمود |
دستمال كاغذي به اشک گفت:
«قطره قطره ات طلاست يك كم از طلاي خود حراج مي كني؟ عاشقم با من ازدواج مي كني؟» اشك گفت.... ازدواج اشك و دستمال كاغذي! تو چه قدر ساده اي خوش خيال كاغذي! توي ازدواج ما تو مچاله مي شوي چرك مي شوي و تكه اي زباله مي شوي پس برو و بي خيال باش عاشقي كجاست تو فقط دستمال باش دستمال كاغذي دلش شكست گوشه اي كنار جعبه اش نشست گريه كرد و گريه كرد و گريه كرد از تن سفيد و نازكش دويد خون درد آخرش دستمال كاغذي مچاله شد مثل تكه اي زباله شد او ولي شبيه ديگران نشد چرك و زشت،مثل اين و آن نشد رفت اگر چه توي سطل آشغال پاك بود و عاشق و زلال او با تمام دستمال هاي كاغذي فرق داشت چون كه در دل خودش دانه هاي اشك كاشت +نوشته شده دریکشنبه 2 تیر1387ساعت 16:44 توسط محمود | سلام این مطلب واسه یکی از دوستان که از وبلاگم دیدن کردن و با اس ام اس از وبلاگ خودشون تعریف کردن مینویسم شرمنده که اسمی ازشون نمیبرم چون افتخار ندادن
از دل می برم افسانه ی تلخ جدايی را.... قصه از عشق می خوانم +نوشته شده درپنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 15:38 توسط محمود | خسته ام.....
از زندگی از این همه تکرار خسته ام از های و هوی کوچه و بازار خسته ام دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه امشب دگر ، ز، هر که و هر کار خسته ام دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم دیگر از این حصار دل آزار خسته ام از او که گفت یار تو هستم ولی نبود از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام از زندگی از این همه تکرار خسته ام از های و هوی کوچه و بازار خسته ام
دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه امشب دگر ، ز، هر که و هر کار خسته ام دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم دیگر از این حصار دل آزار خسته ام از او که گفت یار تو هستم ولی نبود از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام تنها و دل گرفته بی زار و بی امید از حال من مپرس که بسیار خسته ام +نوشته شده درپنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 14:23 توسط محمود | دوباره
![]() دوباره تنها شده ام ! دوباره دلم هوای تو را کرده است ! خودکارم را از ابر پر میکنم ! و برایت از باران می نویسم ! به یاد شبی می افتم که تو را در میان شمع ها دیدم ! دوباره می خواهم به سوی تو بیایم ! تو را کجا می توان دید ؟! در آواز شباویز های عاشق !؟ در چشمان یک آهوی مضطرب ؟! در شاخه های یک مرجان قرمز ؟! و یا در سلام دختر بچه ای که تازه نام تو را یاد گرفته است ؟! دلم می خواهد وقتی باغها بیدارند ، تا وقتی زنده ام ، برای تو نامه بنویسم ! برای تو نامه بنویسم و تو نامه هایم را بخوانی ! و همانند گذشته همه را بی جواب بگذاری ! و در برابره همه ی حرف های عاشقانه ام سکوت کنی ! و انگار نه انگار که وجود خارجی دارم ! و همچنان بی تفاوت باش نسبت به حرفهایم ! ای کاش می توانستم تنهایی ام را برایت معنا کنم ! و از گوشه های افق برایت آواز بخوانم ! می ترسم روزی نتوانم بنویسم و نتوانم نامه هایم را به تو برسانم ! و دفتر هایم خالی بمانند ! و حرف های نا گفته ام هرگز به دنیا نیایند ! می ترسم نتوانم بنویسم و تو ادامه ی سرود قلبم را نشنوی ! و می ترسم نتوانم بنویسم و آخرین نامه ام در سکوتی محض بمیرد ! و تازه ترین شعرم به تو هدیه نشود ! دوباره شب ، دوباره طپش این دل بی قرارم ! دوباره سایه ی حرف های تو که روی دیوار روبه رو می افتد ! دلم می خواهد تمام دیوارهای بین من و تو پنجره شوند و من تو را در میانه چشمهایم بنشانم ! دوباره شب ، دوباره تنهایی و دوباره خودکاری که با همه ی ابر های عالم پر نمی شود ! دوباره شب ، دوباره یاد تو که این دل بی قرار را بیدار نگاه داشته است دوباره شب ، دوباره تنهایی ، دوباره سکوت ،و دوباره من و یک دنیا خاطره و غم دوری تو +نوشته شده درپنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 14:12 توسط محمود |
+نوشته شده درچهارشنبه 22 خرداد1387ساعت 19:9 توسط محمود |
بايد قدم بزنم... گاهي اوقات چيزي درون من مي رقصد و پاي کوبي مي کند هميشه سعي مي کنم خوب باشم و هميشه بد مي مانم بايد کمي قدم بزنم تا فکر کنم من اين روزها مدام هذيان مي گويم
.بايد کمي قدم بزنم ......
+نوشته شده درسه شنبه 21 خرداد1387ساعت 18:28 توسط محمود |
جفت تاریکی
من به آن نقطه دور می نگرم دور دور منتظرم منتظرم که شاید زمانی نه چندان دور مردی با قلبی بزرگ به وسعت تمام آبهای زمین راز قلب غمگین مرا در چشمهایم ببیند و بعد . مرا به سرزمینهای مردمان ساده و خوشبخت ببرد . میان تاریکی ... میان تاریکی تو! آمدی من از ورای چشمهایت تمام وجودم را دیدم که از تاریکی می گریخت و حسی مثل ترس از تاریکی درونم نطفه بست و من حس میکردم چیزی درونم، مثلاً حس گریه کردن پشیمان است و گریان من بازگشتم اما قلبِ تنهایم، به بهانه ای در تاریکی ماند و من جفت تاریکی شدم +نوشته شده درسه شنبه 21 خرداد1387ساعت 17:55 توسط محمود | دلم را سپردم به بنگاه دنیا +نوشته شده درسه شنبه 21 خرداد1387ساعت 17:46 توسط محمود | قطره اشک يک قطره اشک دل افسرده در گوشه چشمم لنگر انداخته است و هيچ خيال فرو ريختن ندارد ...
فکر مي کنم شايد دلش شکسته است از اينکه همه ي آن اشک ها با آهنگ مردند ! ...
ولي او بايد در دامن سکوت بدون هيچگونه تشريفات بميرد ... دلم ... دلم هيچ نمي خواهد که قلب آخرين قطره اشک دل شوريده ام را بشکنم ...
با دستمال سپيدم که تنها يادگار اوست آهسته پاکش مي کنم ... آن وقت .. آن وقت هيچ : جنون ! جنون مرگ مرگ عشق ناتمامي که همانطور ناتمام ماند ... با اشک گمشده در دستمال سپيدم حرف مي زنم
+نوشته شده درسه شنبه 21 خرداد1387ساعت 16:37 توسط محمود |
نظر فراموش نشه +نوشته شده درشنبه 18 خرداد1387ساعت 18:29 توسط محمود | *** مرو زهرا مرو زهرا مرو زهرا مرو زهرا *** خواستم خنده کنم ماتم طه نگذاشت خواستم گریه کنم طعنه اعدا نگذاشت خواستم داد دل فاطمه گیرم زعدو حکمت و مصلحت خالق یکتا نگذاشت *** مرو زهرا مرو زهرا مرو زهرا مرو زهرا *** آن زمانی که در خانه عدو آتش زد خواستم من بروم ام ابیها نگذاشت آن زمانی که گل و غنجه من پرپر شد خواستم داد زنم ناله اسماء نگذاشت جان دادن خود را پس ازغسل و دفن تو دیدم با دست خود خشت لحد از برای تو چیدم *** مرو زهرا مرو زهرا مرو زهرا مرو زهرا *** دیدن میخ در خانه مرا آتش زد خواستم جان بدهم زینب کبری نگذاشت دست از غسل کشیدم که به من فرصت آن صورت نیلی و آن سینه سینا نگذاشت زهرای من خیزو ببین اشک غربت به چشمم شد همسرت خانه نشین دگر از پا نشستم *** مرو زهرا مرو زهرا مرو زهرا مرو زهرا *** دشمنم خواست مرا جانب مسجد ببرد تا نفس داشت در آن معرکه زهرا نگذاشت آن زمانی که عدو فاطمه ام را می زد چاره ای صبر به من غیر تماشا نگذاشت در بین آن دیوار و در ای فدایی حیدر دادی تو شش ماه پسر بهر یاری حیدر *** مرو زهرا مرو زهرا مرو زهرا مرو زهرا ***
سيل اشكم راه بينائي گرفت بند بندم عطر زهرائي گرفت عشق را از فاطمه آموختم چشم بر دست كبودش دوختم دست او صدها گره وا مي كند دست او والله غوغا مي كند دست او مشكل گشاي عالم است روي آن جاي لبان خاتم است دست او دنياي احسان و صفاست دست او مشكل گشاي مرتضي است حيف شد آن دست را دشمن شكست با غلاف تيغ اهريمن شكست گويمت از قصه شهر نبي از شرار آتش و بيت علي درد بود و آتش و افسردگي ياس بود و سيلي و پژمردگي آه بود و ناله و بغض گلو پهلوئي بود و لگدهاي عدو در ميان كوچه آن دنيا پرست راه را بر مادر سادات بست گويمت سر بسته در آن كوچه ها فاطمه گم كرد راه خانه را آه اي مجنون زبان در كام گير لب فرو بند و كمي آرام گير +نوشته شده درشنبه 18 خرداد1387ساعت 13:41 توسط محمود | دوستت دارم
سلام دوستان خوبم براتون داستانی کوتا میگم شاید درسی باشه برای همه ما که حرف دلمون رو بزنیم و بد نتیجه بگیریم.
گلاس دهم بودم .وقتی سر کلاس زبان نشستم ..به بهترین دوستم وموهای بلند و ابریشمینش چشم دوختم و آرزو کردم کاش مال من بود...ولی اون هیچ توجهی به من نداشت و میدونستم که احساسی به من نداره ..بعد از کلاس اون به طرف من آمد و ازم جزوه هایی رو که دیروز گم کرده بود و نداشت درخواست کرد من جزوه ها ر بهش دادم و اون تشکر کرد و صورتمو بوسید.همون موفع خواستم بگم که دوستش دارم و نمیخوام که فقط یه دوست ساده باشم ولی روم نشد... گلاس یازدهم تلفن رنگ زد..خودش بود خیلی ناراحت بود و زیر لب چیزایی با گریه میگفت در باره اینکه چه جوری قلبش از عشق شکسته بود از من خواست که برم اونجا که تنها نباشه و من رفتم..تا روی مبل نشستم و به چشمهای نازش خیره شدم آروز کردم که کاش مال من بود ولی اون این احساس رو نداشت و من اینو میدونستم بعد از دو ساعت دیدن فیلم و خوردن سه بسته چیپس ..تصمیم گرفت که بره بخوابه ..به من نگاه کرد و گفت:متشکرم و صورتمو بوسید...همون موقع خواستم بگم که دوستش دارم و نمیخوام که دوست ساده باشم ولی روم نشد سال آخر روز قبل از جشن اون به اطاق من آمد و بهم گفت که دوستش مریض شده و به نظر نمیاد که به این زودی حالش خوب شه و کسی رو نداره که باهاش تو جشن شرکت کنه .منم کسی رو نداشتم که باهاش برم جشن ...ما تو کلاس هفتم به هم قول داده بودیم هر موقع خواستیم بریم جایی و کسی رو نداشتیم ...مث دو تا دوست با هم به اونجا بریم...شب جشن ...وقتی همه چی تموم شده بود ...من جلوی خونه شون ایستاده بودم و به اون خیره شده بودم که داشت به من لبخند میزد و با چشمهای مث کریستالش به من خیره شده بود ...من آروز کردم که ای کاش اون مال من بود ولی اون این جوری فکر نمیکرد و احساس من رو نداشت و من این رو میدونستم ..اون گفت :خیلی خوش گذشت ..مرسی...و صورتم را بوسید.همون موقع میخواستم بهش بگم که دوستش دارم و نمیخوام که فقط یه دوست ساده باشم ولی چیزی نگفتم. چند سال بعد :روی نیمکت کلیسا نشسته بودم و میدیم که او داره ازدواج میکنه به او نگاه میکردم که بله را میگفت و به سوی زندگی جدیدش میرفت با مردی دیگر من میخواستم که او مال من باشد ولی او این احساس را نداشت و من اینو میدونستم قبل از اینکه بره به طرف من آمد و گفت :تو هم آمدی و ازم تشگر کرد و صورتمو بوسید.و باز هم من نتونستم بگم که دوستش دارم سالها گذشت ....داخل تابوت به دختری نگاه مکردم که یه زمانی بهترین دوستم بود ....تو مراسم ترحیم اونا دفتر خاطراتش رو که در زمان تحصیل نوشته بود خوندن.. او نوشته بود :من به او خیره شدم و آروز کردم که کاشکی مال من بود ولی او احساس منو نداشت و من خبر داشتم ..من میخواستم بهش بگم که دوستش دارم و نمی خوام که فقط یک دوست ساده با شیم من عاشقش بودم ولی نفهمیدم چرا روم نشد بهش بگم ..من آرزو داشتم که او به من بگه که عاشق منه ...... با خودم فکر کردم و اشک ریختم که چرا من نگفتم و افسوس که از دست دادم..... میبینید دوستان ما نباید تردید کنیم و قضاوت بی مورد و یک طرفه و باید به کسانی که دوست داریم جمله دوستت دارم را بگویم قبل از اینکه خیلی دیر بشه پس زود باشید منتظر چی هستید ؟؟؟
+نوشته شده دریکشنبه 12 خرداد1387ساعت 17:50 توسط محمود | اگه تا روز قیامت داشتنت نباشه قسمت چشم به راه تو میمونم با دلی پر از صداقت اگه با اشک های گرمم دل سنگ برام بسوزه اگه جسم من بپوسه بعد دنیای دو روزه اگه نقش قصه ها شی مه روی قله ها شی بری و از من جدا شی اگه باشی یا نباشی نه فقط عاشقت هستم من همین رو قلب خستم این تویی که میپرستم سر سپرده تو هستم اگه جای تو به این دل همه دنیا رو ببخشند میگذرم از هر چه دارم اگه باشی عاشق من اگه زنجیره به پاهام اگه قفل و اگه صد بند می رسم هر جا که هستی به تو و عشق تو سوگند اگه باشی تاجی بر سر یا که از ذره ایی کمتر دل من داغ تو داره تا ابد تا روز اخر اگه با یک قلب تب دار بشم از عشق تو بیمار یا وجود عاشقم رو ببرم تا چوبه دار اگه زندگیم فنا شه طعمه ی خشم خدا شه یا که در حسرت عشقت روحم از بدن جدا شه اگه قلبمو شکستی رفتی او از من گسستی مهربون یا خود پرستی هر چه هستی هر که هستی نه فقط عاشقت هستم من همین رو قلب خستم این تویی که میپرستم تو بتی من بت پرستم
تقدیم به مهربونم گلم... ارادتمند شما....... =============<<<<<<<<<<<<<<<محمود>>>>>>>>>>>>>>>============= خیلی دوست دارم مهربونم +نوشته شده درپنجشنبه 9 خرداد1387ساعت 9:47 توسط محمود | دل نوشته ای از یکی از دوستان که تو نظرات ازمن خواسته بود واسش بنویسم خیلی سخته یکی رو که با تمام وجود دوستش داشته باشی و اون تو چشات نگاه کنه و بگه دیگه دوستت ندارم و تو در خودت بشکنی و چیزی نگی خیلی سخته عاشقه کسی باشی ولی اون عشقت مثل یه بازی و تو رو بازیچه بگیره خیلی سخته با یکی صادق باشی ولی صداقتت با بی معرفتی جواب بده خیلی سخته بخوای به کسی که دوسنش داری برسی اماشرایط و زمان جلوی رسیدنت رو بگیره خیلی سخته در دوست داشتن سنگ تموم بزاری ولی بعدا بفهمی که دوست داشتنت واسه اون هیچ ارزشی نداشته خیلی سخته که با غرور از دوست داشتن فردی بگی که اون تو رو به تمسخر بگیره خیلی سخته با زدن حرفی که راسته اما طرف مقابلت با شنیدنش دیگه نخواد باهات باشه و اگه هم باهات باشه مثل اوایل نباشه خیلی سخته دوست داشتنت به کسی هدیه بدی که بویی از عشق نبرده و اصلا نمیدونه لیلی زنه یا مرد خیلی سخته واسه کسی دلتنگ بشی اما اون بهت بگه مگه من گفتم که دوستم داشته باشی و برام داتنگ بشی خیلی سخته..................................................... خیلی سخته..................................................... خیلی سخته..................................................... خیلی سخته.....................................................
+نوشته شده درچهارشنبه 8 خرداد1387ساعت 14:35 توسط محمود | به نام خدا
ای کاش می توانستم باران باشم تا تمام غمهای دلت را بشویم ای کاش می توانستم ابر باشم تا سایه بانی از محبت به رویت می گسترانیدم ای کاش می توانستم اشک باشم تا هرگاه که اسمان چشمت ابری می شد باریدن می گرفت ای کاش می توانستم خنده باشم تا روی لبانت بنشینم و غنچه بسته لبانت را بگشایم ای کاش می توانستم یک پرنده باشم و پر می گشودم و تا دور دست ها در کنار تو پرواز می کردم و ای کاش سایه بودم تا نزدیک ترین کس به تو می شدم....اری ای کاش سایه بودم تا همیشه و همه جا همراه تو باشم.... دوستت دارم +نوشته شده درشنبه 4 خرداد1387ساعت 10:30 توسط محمود | من عاقبت از این کلبه تنهایی خواهم رفت, پروانه ای که داشت می رفت این فال را برای قلبم دید. کلبه تنهایی
+نوشته شده درشنبه 4 خرداد1387ساعت 10:18 توسط محمود |
+نوشته شده درشنبه 4 خرداد1387ساعت 10:15 توسط محمود |
مهربانم، ای خوب
+نوشته شده درچهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 11:6 توسط محمود | +نوشته شده درسه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت 12:31 توسط محمود |
+نوشته شده دریکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 10:52 توسط محمود | |
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من نوشته هاي پيشين هفته سوم مرداد 1388 هفته سوم مهر 1387 هفته اوّل شهریور 1387 هفته چهارم مرداد 1387 هفته سوم مرداد 1387 هفته اوّل تیر 1387 هفته چهارم خرداد 1387 هفته سوم خرداد 1387 هفته دوم خرداد 1387 هفته اوّل خرداد 1387 هفته چهارم اردیبهشت 1387 هفته سوم اردیبهشت 1387 هفته دوم اردیبهشت 1387 هفته اوّل اردیبهشت 1387 هفته چهارم فروردین 1387 هفته سوم فروردین 1387 هفته دوم فروردین 1387 پيوندها طراح قالب |